رمان پل های شکسته




مژده یک ازدواج ناموفق داشته که سرانجامش طلاق شده ولی مژده فرصت دوباره ای به خودش داده و زندگی اش را با سهراب شروع میکند اما بعد از مدتی متوجه میشود که سهراب سرطان دارد ..

دانلود رمان پل های شکسته با فرمت PDF
دانلود رمان پل های شکسته با فرمت ePUB
دانلود رمان پل های شکسته با فرمت APK
-از دیروز هر طرف چشم می چرخونم سهرابمو می بینم.فشرده شدن پشت رونم رو توی مشت کوچیک امین حس کردم. بچه م هم انگار می ترسید! اشرف خانم دست هاشو برام باز کرد. به سمتش رفتم و خودم رو تو آغوشش جا دادم. از دیروز ظهر که سهراب از بینمون رفته بود کارش گریه بود. حتی دیشب توی خواب هم گریه می کرد. انگار آب رفته بود. حق هم داشت. رمان پل های شکسته
********
-برو بمیر.اون هم صداشو بالا برد:-مودب باش مژده.همه ی عصبانیتم توی صدام جمع شد و با بلند ترین حالت ممکن گفتم:-مودب نباشم می خوای چی کار کنی؟ امینو ازم می گیری؟ بهت گفته بودم فرامرز! شده آتیشش می زنم نمی ذارم دستت بهش برسه. حالا هر غلطی که می خوای بکن.و تلفن رو قطع کردم، در اتاق باز شد و پیمان بین چارچوب قرار گرفت، به پشت سرش گردن کشیدم و با ترس گفتم:-امین کجاست؟!رمان پل های شکسته
********
و از آشپزخونه خارج شد. به صندلیم تکیه دادم. ناراحتش کردم؟ ... به در آشپزخونه و مسیر رفتنش خیره شدم و ژستش موقع حرف زدن رو تصور کردم. اگر ظاهرش رو در نظر نگیرم ... امین اصلا شکل همسن و سال هاش نیست! البته گاهی که سرگرم بازی می شه از هر بچه ای بچه تره. ولی موقع درد و دل کردن مثل یه آدم بزرگ نظر میده. باید با معلمش حرف بزنم ... شاید واقعا از سنش بیشتر می دونه!لیوان ها رو برداشتم و به سمت اتاق سهراب رفتم. رمان پل های شکسته
********
-جانم؟-دوستت دارم .. (به هق هق افتاد) بیشتر از اونچه که بتونی تصور کنی می خوامت ... حلالم کن مژده ... من این مرگ تدریجی رو دووم نمیارم. به مامانم بگین حلالم کنه ... به امین بگو منو ببخشه.بهت زده اسمشو صدا می زدم و بی توجه به جیغ سحر و ضجه های من، تماس قطع شد. نمی تونستم به مغزم فشار بیارم و معنی جمله هاشو هضم کنم. شماره اش رو گرفتم . رمان پل های شکسته
"دوستان توجه کنید متون قسمتی از متن رمان به صورت کاملا اتفاقی از رمان انتخاب میشود و متون منتخب نویسنده رمان نیست"