رمان غرور طاووس




اشراف زاده ای به نام جسیکا ، به واسطه فروش کاخ فامیلی آنها ، با خریدار کاخ که پیرمردی است ، دوستی شکل میگیرد.پیرمرد به جسیکا جواهری گرانبها هدیه میدهد .. هدیه ای که تاثیراتی ناخوشایند در زندگی جسیکا میگذارد.. صدا هایی مانند پا ، فریاد ، صدای پیانو و.... شاید روحی سرگردان وارد زندگی جسیکا شده است.